"جهان نیوز" مقاله "جنبش دانشجویی،آسیب ها و چالشها: چرا چنین شدیم؟" را بدون ذکر منبع روی آنتن برده، "سرخط" هم به نقل از او زده است. البته از آنجا از "پنجره" حق الزحمه ای بابت این مقاله نگرفتم چندان فرقی هم نمی کند. ولی بهتر بود لااقل قبلش اطلاعی می دادند.
با یار غار دوران دانشگاه زاهدان رفته ایم پارک دانشجو، زیر باران تصنیف هایی از عارف و شجریان می خوانیم: "ز دست محبوب..." و " از خون جوانان وطن لاله دمیده" و "دل بردی از من به یغما..."
ناگاه باد ملایمی می وزد و بوی عجیبی سراسر پارک دانشجو و تئاتر شهر را می گیرد. دنبال این بوی وحشتناک که می گردیم، می بینیم که بله، کود آورده اند جهت کشت چمن و امثالهم. "شکوه نوستالژِی" ما را در بر می گیرد. به یاد زاهدان می افتیم و اکبری که همیشه یا جدول می ساخت، یا رنگ می زد و یا کود می آورد و چمن می کاشت. بی اختیار دو سه چارواداری به دوران زاهدان نثار می کنیم و به خویش!!!
دیگر آنکه از اول تابستان می خواهم بروم داخل سایت دانشگاه که نمرات نهایی ام را ببینم، نمی شود. حتی آبان ماه که برای ثبت نام ارشد رفته ام، نه سایت بالا می آید و نه نمره ای می دهد. زنگ میزنم زاهدان که از اینترانت دانشگاه برایم ببینند، تلفن های زاهدان قطع است، بعدهم که وصل می شود، می گویند سایت کلا مراجعه برای ارشد زیاد داشته، نابود شده. یکی نیست به این اکبری و روابط عمومی دانشگاه اش بگوید: وظیفه روابط عمومی در آوردن آمار دانشجویان و مداخله در تجمعات قانونی است و پرونده سازی یا ساختن سایت برای اطلاع دانشجویان؟ آنهم سایتی که در بهترین حالت تنها با اینترنت اکسپلورر بالا می آید و فایر فاکس را اصلا جواب نمی دهد!!!
هفته نامه پنجره / ویژه نامه دفتر تحکیم: آن روز که رژیم شاه از درخواست مهندس بازرگان برای احداث مسجد در دانشکده فنی دانشگاه تهران استقبال کرد تا به خیال خود با تقویت دانشجویان مذهبی، نفوذ توده ای ها را در دانشگاه محدود کند، نمی دانست آنچه که موجبات سقوطش را فراهم خواهد کرد نه توده ای ها بلکه همین دانشجویان مسلمان هستند که توده ای ها هر بار که که در معرض آزمون انقلابی قرار گرفتند _چه در ملی شدن صنعت نفت که نفوذ و قدرتی داشتند و چه در انقلاب اسلامی که دیگر رمقی نداشتند و وابستگی شان بیشتر و بیشتر آشکار شده بود_ ناتوانی و ناشایستگی خود را ثابت کرده بودند.
اما دانشجویان و جریانات سیاسی آنان قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فراز و نشیب های بسیاری را پشت سر نهاده اند که از این میان سرنوشت انجمن های اسلامی و بالطبع دفتر تحکیم وحدت با توجه به سبقه تاریخی 67 ساله حضور در دانشگاه و نیز نفوذ در توده دانشجویان و جایگاه اجتماعی و سیاسی خاص خود اهمیت بیشتری دارد که در اینجا بدان خواهیم پرداخت.
سیاست مثل یک زن است. اگر با تمام وجود دوستش نداشته باشی،
سر از تنت جدا خواهد کرد.
"آدولف هیتلر"
طرح هدفمنمد کرده یارانه ها؟
گزارش ریچارد گلدستون درباره جنایات جنگی در غزه؟
توطئه سعودی ها و کشتار شیعیان یمن؟
یا هیج کدام؟
جواب صحیح گزینه هیچ کدام است. مسئله امروز ما آنگونه که تلویزون هم به خوبی تصویر می کند، ازدواج لیلا خانم است. همان طور که اطلاع دارید مدتی است که خواستگارهای متعددی به عمارت شمس العماره رفت و آمد می کنند و لیلا خانم این بانوی محترم ایرانی که نماد و الگوی شایسته ای برای زنان ایرانی هستند سرگرم بررسی این پیشنهادات و انتخاب یکی از این افراد هستند.
یکی نیست که بگوید این چه بساطی است؟ این چه سریالی است؟ باید فکری کرد، هفتاد میلیون ملت را سرگرم برنامه مزخرفی کرده اند که در آن یک دختر جلف که نه تحصیلاتی دارد نه هنری نه کاری و شغلی و نه اصلا هیچ چیز برجسته و خاصی در او پیدا می شود، هر شب مان با یک مشت چرندیات و قر و پز را به پایان می برد خودش را برای ما و خواستگارهای احمق تر از خودش لوس می کند و این گونه فراموش می کنیم که درد مملکت چیست. آنوقت یک شب هم که یکی از این بازیگران سرشناس زن که همان سوپر استار سینمای وطنی سرکار خانم مهناز افشار باشد با سلام و صلوات می آید به برنامه دو قدم مانده به صبح و در جواب سوالات فریدون جیرانی حتی اسم یک منتقد سینمای ایران را هم نمی داند و آخر سر بعد از یک ساعت زور زدن فکری؟! می گوید امیر قادی!! (منظورش امیر قادری بوده). گند بزنند به این تلویزیون.
طرح هدفمنمد کرده یارانه ها؟
گزارش ریچارد گلدستون درباره جنایات جنگی در غزه؟
توطئه سعودی ها و کشتار شیعیان یمن؟
یا هیج کدام؟
جواب صحیح گزینه هیچ کدام است. مسئله امروز ما آنگونه که تلویزون هم به خوبی تصویر می کند، ازدواج لیلا خانم است. همان طور که اطلاع دارید مدتی است که خواستگارهای متعددی به عمارت شمس العماره رفت و آمد می کنند و لیلا خانم این بانوی محترم ایرانی که نماد و الگوی شایسته ای برای زنان ایرانی هستند سرگرم بررسی این پیشنهادات و انتخاب یکی از این افراد هستند.
یکی نیست که بگوید این چه بساطی است؟ این چه سریالی است؟ باید فکری کرد، هفتاد میلیون ملت را سرگرم برنامه مزخرفی کرده اند که در آن یک دختر جلف که نه تحصیلاتی دارد نه هنری نه کاری و شغلی و نه اصلا هیچ چیز برجسته و خاصی در او پیدا می شود، هر شب مان با یک مشت چرندیات و قر و پز را به پایان می برد خودش را برای ما و خواستگارهای احمق تر از خودش لوس می کند و این گونه فراموش می کنیم که درد مملکت چیست. آنوقت یک شب هم که یکی از این بازیگران سرشناس زن که همان سوپر استار سینمای وطنی سرکار خانم مهناز افشار باشد با سلام و صلوات می آید به برنامه دو قدم مانده به صبح و در جواب سوالات فریدون جیرانی حتی اسم یک منتقد سینمای ایران را هم نمی داند و آخر سر بعد از یک ساعت زور زدن فکری؟! می گوید امیر قادی!! (منظورش امیر قادری بوده). گند بزنند به این تلویزیون.
و آیا هیچ قلبی برای من در این سرزمین خواهد تپید؟
یا هیچ چشمی؛ هیچ مژه ای، نمناک نخواهد شد برای مصیبت هایی که من برای این سرزمین تحمل کرده ام؟
و می پرسم آیا هیچ زمینی، سرزمین من خواهد بود؟
یا در هیچ سرزمینی، زمینی برای من خواهد بود؟
شاید تنها مستطیلی برای یک قبر؟
این ماییم سربازان از پیش جان باخته
برای خانه ای که از آن ما نخواهد بود
این ماییم که رداهایمان، عباهایمان را از تن و عمامه ها را از سر کندیم
به امید لباس هاس نو در سرزمینی نو
لیکن تنها چیزی که نصیبیمان خواهد شد کفن است
و آن شیک ترین لباس مان خواهد بود
شان نزول: فیلم بومی ها/ ساخته رشید بوشارپ/ 2006 فرانسه/ برنده جایزه از جشنواره فیلم کن
اما تاکنون بدین موضوع توجه جدی نشده است که اگر قرار است بدین تمدن گذشته یا انحطاط کنونی بپردازیم چگونه باید سیاست گذاری شود و به کدام مسائل باید پرداخته شود. بهتر نیست به جای آنکه بیهوده در سریال ها و فیلم هامان بکوشیم تا کروی بودن زمین یا قوه جاذبه را به ابوریحان بیرونی و غیاث الدین جمشید کاشانی نسبت دهیم، همان ابن خلدونی را مطرح سازیم که عملا پدر علم جامعه شناسی و از نخستین صاحب نظران علم سیاست است یا بر جایگاه سیاست نامه خواجه نظام الملک تاکید کنیم که البته سند آن محکم است و هیچ نیاز به سند سازی هم ندارد.
به کار معلمی گمارده شدم، تاریخ و جغرافیا و شاید اجتماعی!!
معلمی شغل انبیاست که چون از چوپانی گوسپندان فارغ می شدند، با یک درجه ترفیع به مقام چوپانی انسانها می رسیدند !!
چون دشمنان در رسیدند آنان که داشتند برداشتند و آنان که نداشتند بگذاشتند. اولین مال برداشت تا جان بدر برد و دومین چون مال نداشت جان بگذاشت. اولین چون از زمین بسیار داشت از سرزمین خویش برفت و دومین چون از زمین هیچ نداشت بماند تا از سرزمین خویش دفاع کند.
چون دشمنان بدر شدند و زمین آرام گرفت، باز آنان که مال داشتند از زمین هرچه بود ارزان خریدند و آنان که جان بگذاشتند تا سرزمین را ارزان نفروشند، زمین هاشان همگان بدینان ارزان فروختند تا دنیاشان را به دینار معامله کرده باشند و نه دین و ایمان به دینار.
اینچنین بود که آنان که مال داشتند جان نگه داشتند تا زمین ارزان بازخرند و آنان که مال نداشتند جان بگذاشتند و تا سرزمین ارزان مفروشند!!
جملگی کلام از خودم / شان نزول : آزانس شیشه ای حاتمی کیا
مارتین لوتر در مقابل مجمع ورمس
عباس انسانی در وبلاگ آزاد اندیش به ماجرای بازداشتگاه کهریزک پرداخته است. امروز هم روزنامه ابتکار مطلبی تحلیلی با عنوان "تلخ نگاري از يک جنايت، روايتي تازه از زندان کهريزک" منتشر کرد که به ابعاد مختلف ماجرا پرداخت. شما را به خواندن این دو مطلب دعوت می کنم.
ژاندارک در دادگاه تفتیش عقاید